شمس الدين محمد بن محمود آملي
326
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
او سك بچه باشد . گويند او سه بيضه نهد از دو فرخ بيرون آيد و از يكى سك بچه و حقتعالى معده او را چنان آفريده كه استخوان در او در حال آب شود . باز - گويند اگر كسى را داروى مهلك داده باشند گوشت باز بريان كرده به دو دهند مندفع شود و اگر مقدار ده درم سرگين او را با اشنه بجوشانند و صاف كرده بزنى دهند و چون بياشامد با او مجامعت كنند در حال آبستن شود . شاهين و چرخ و باشه - هر زنيكه حيض او بسيار آيد اگر گوشت يكى از اينها را بجوشانند و زيره بر آن افشانيده بخورد از حيض پاك شود . زاغ - هر كه مغز زاغ سياه با سرمه بياميزد و در چشم كشد تا اثر آن سرمه در چشم او باشد خوابش نيايد و اگر زهره او با روغن ياسمين در قضيب مالد با هر كه مجامعت كند او را دوست دارد . هر كه خايه زاغ سياه در زير سرگين اسب نهد و چهل روز بگذارد تا تمام آن سياه شود پس بيرون آورد و موى را بدان رنك كند بغايت سياه شود و دير بماند . لقلق - هر كه را زهر داده باشند اگر سنگدان او بروغن بريان كنند و با سركه بخورد او دهند زهر بر او كارگر نيايد . بط - هر كه گوشت بط را با روغن ياسمين بگدازد دو سه قطره از آن در گوش چكاند هرگز كر نشود . هدهد - هر كه گوشت هدهد را قليه كند و بخورد حفظش زياد شود و هر كه استخوان او را با استخوان كبوتر بسايد و با مشك بياميزد و با خود دارد مردمان او را دوست دارند . بوم - هر كه دل بوم را بيرون كند و بر سينه كسى نهد كه خفته باشد خواه زن خواه مرد هر چه در دلش باشد در خواب تقرير كند . گويند چون يوم را بكشند يك چشم او باز ماند و ديگرى پوشيده ، اگر آن چشم كه باز باشد بر كند و در زير نگين انگشترى نهد تا آن انگشترى با او باشد خوابش نيايد .